تبليغاتX
هر كجا هستم باشم آسمان مال من است

هر كجا هستم باشم آسمان مال من است

آبي آرامش بخش ترين رنگ

یه سلامی یه خداحافظی داره

سلام به همه

امیدوارم همتون خوب باشید  فقط اومدم بگم که دیگه منتظر اپ من نباشید

ممنون از همتون

 ممنون و سپاس که تو این مدت سر میزدید و با نظراتتون منو خوشحال می کردید

برا همتون دعا می کنم و من هم از شما التماس دعا دارم

دعا کنید که هر کی هر چی می خواد بهش برسه تا منم تو این کنکور (خدا بگم چی کارش کنه) با سربلندی بیرون بیام

امیدوارم تو این مدت کسی از ما کینه و کودورتی به دل نداشته باشه

حلال کنید

خداحافظ همتون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 15:37  توسط blue  | 

تو را و مرا

با نگاهت

ربودي خلوت و تنهايي مرا

هميشه تو را

در ذهنم

در خلوت خود

تجسم مي كنم

اما

تو مرا به فراموشي سپردي!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:24  توسط blue 

كوچه ي خيال

كوچه

          تاريك

                          من و تو !

ثانيه اي گذشت

                         پايان كوچه

                                                   بي تو!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 11:22  توسط blue 

پدر عزيزم روزت مبارك

پدر عزيزم ! زيباترين روز ، روزي است كه جهان وجود پر مهرت را حس كرد.

 

 

 بابا جون اينجا نيستي كه روز پدر دستهاي پر مهرت رو با تموم وجودم بفشارم و تو رو در آغوشم بگيرم و همچين روزي رو بهت تبريك بگم 

باباجون از وقتي كه به دنيا اومدم انگاري قرار داد با خودمون بستيم كه بايد پدرمون رو مدتي در كنار خودمون ببينيم و  بعد بره و با تموم وجودش برا راحتي ما خارج از كشورو دوري بچه ها شو تحمل كنه اما اين دل كوچيكمون ديگه طاقت دوريتو نداره

باباجون يادته وقتي كوچيك تر بودم تلفني باهات صحبت مي كردم چشمام پر از اشك ميشود و بغض گلوم رو مي گرفت ديگه نمي تونستم باهات صحبت كنم اما الان به جرم بزرگ بودنم بايد اشكامو پنهون كنم و خودمو مثه بزرگا بگيرمو بهونه ي تو رو نگيرم 

بابا جون فقط  مي تونم  از راه دور آرزويه سلامتي برات كنم و  اميدوارم هميشه سايت بالاي سرمون باشه

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 9:17  توسط blue 

سلااااااااااااااااام

خوبين ؟

از همه ي شما هاي كه نظر دادين تشكر مي كنم.

موفق باشيد

 

حرف زدن خيلي سخته ولي خب ميرم سر اصل مطلب

 

يه كتابي به نام "مثل رودخانه روان" با نويسندگي "پائولوكوئيلو" دارم مي خونم به يكي از داستاناش كه رسيدم به نام "داستان مداد" كه مادربزگي داشته نامه اي مي نوشته، نوه اش ازش مي پرسه كه داري در مورد من مي نويسي و اونم جواب ميده بله  و پسر بچه به مداد مادربزگ نگاه مي كرده و مادربزگ شروع ميكنه از خاصيت مداد گفتن .

راستش برا من جالب بود  گفتم بنويسم شايد برا شماها هم جالب باشه

خوشحال ميشم بخونيد

 

5 خاصيت مداد:

 

1)     مي تواني كارهاي بزرگ انجام  دهي ، اما هرگر نبايد اين را فراموش كني دستي وجود دارد كه گام هاي تو را هدايت مي كند : "خداوند" . اين هم همان طريقه اي است كه اين دست را صدا كنيم ! او بايد هميشه تو را بسوي اراده اش هدايت كند.

 

2)     گاهي نوشتن را بايد متوقف كنم و از مداد تراش استفاده كنم. عملي است كه درد معيني را در مداد ايحاد مي كند ولي ، در آخر ، مداد تيز تر مي شود . اين براي آن است كه ياد بگيري بعضي دردها را تحمل كني : باعث مي شود مرد(انسان) بهتري شوي.

 

 

3)     مداد به ما اجازه مي دهد از پاك كن براي پاك كردن انچه اشتباه است استفاده كنيم . تصحيح يك عمل يا يك رفتار كه ضرورتا نبايد چيز منفي اي هم باشد : در حقيقت ، اينكه آدم بتواند راه مستقيم عدالت را حفظ كند مهم است.

 

4)     در واقع انچه در مداد اهميت دارد نه چوب است نه شكل ظاهري ان، بلكه گرافيت پنهان شده ي داخل ان است . هميشه به انچه كه در درونت اتفاق مي افتد توجه داشته باش

 

 

5)     مداد هميشه اثري از خود به جاي مي گذارد . تمام آنچه كه در زندگي انجام مي دهي ، به همان گونه ، اثري از خود باقي مي گذارد : در نتيجه ، به خاطر بسپار كه نسبت به تمامي اعمالت كاملا هوشيار باشي.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:15  توسط blue 

آیا من قاتلم؟

روبه رویم نشسته با نگاه معصومانه اش به من می نگرد

انگار می خواهد با من حرف بزند

 زبان ندارد

من حرف می زنم و او گوش فرا می دهد

حرف زدن یک طرفه است

رازهای درونم را به او می گویم و هرگز فاش نخواهد کرد

چشمانش با من حرف می زنند فکر کنم طاقتش تمام شده است

سخنانم برایش تکراریست

اعتراض می کند

اما باز نمی تواند سخنی بگوید

آه خدای من ، او مرد او با دلتنگی ها و حرفهای من مرد

آیا من قاتلم؟

او مثل پرنده ای پرواز کرد و رفت

بسوی آسمانها

به سوی کهکشانها

در اوج تنهای ام ، تنهایم گذاشت و رفت

باز مي گويید من قاتلم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 16:3  توسط blue 

مادر روزت مبارک

تلخ ترين روز ، دور بودن از توست مادر

 

مادر من كسي نيستم كه در مقام تو حرف بزنم من در حد اين نيستم كه راز درون مادري تو را بفهمم  اما فقط مي توانم بگويم دوستت دارم مادر و سكوت كنم

 

 

 

گوارا ترين لفظي كه  لبهاي ادم بيان مي كنند لفظ " مادر" و بهترين ندا " اي مادر" است. كلمه اي كوچك كه بزرگ و آكنده از اميد، عشق و مهرباني است و آكنده از هر آنچه در قلب يشر از ترحم ، دلسوزي، حلاوت، و گوارايي است ، مي باشد . مادر همه چيز اين زندگيست ، او آرامش در هنگام اندو ، اميد در  هنگام ياس و قدرت و توانايي در هنگام ضعف و سستي است. او سر چشمه ي شفقت و مهرباني و گذشت است .

"جبران خليل جبران"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 16:5  توسط blue 

غربت

آری . در آن غربت

به آسمانی صاف نگاه می کردم

اما در ان اسمان بی کران ستاره ی  چشمک زنی نبود

خبری از مهر و عاطفه نبود

با ان همه شور و شوق رفتن

در انجا بدون یک تکاپو

دلم برای اسمان شهرم  تنگ شده بود

اما باید می ماندم و

با تنهای هایم سپری می کردم

آری . در ان غربت

هم زبانی نبود که با ان هم سخن شوم

دل کوچکم طاقت تحمل تنهایی در غربت را نداشت

اما  با امدنم دوباره دل تنگی هایم نه برای غربت برای مادری تنها در غربت شروع شد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:30  توسط blue 

مادر

کاش دلم طاقت دوریت را داشت

کاش با شنیدن نامت اسمان چشمانم بارانی نمی شد

کاش دلی قد دریا داشتم  انگاه که  نامت را می شنیدم

باران چشمانم از گونه هایم سرازیر نمی شد کاش کاش

اما چه سود که این کاش ها فایده ای ندارند و دلم بهانه ی

با تو بودن دارد

در کنار تو بودن برایم لذت بخش ترین خاطرات زندگیم است و خواهد بود مادر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 19:18  توسط blue 

بروبچ بلاگفا

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه

خوبین؟ چه خبر؟

امروز وبلاگو ساختم امیدوارم وبلاگ خوبی بشه

موفق باشین

بای

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 16:26  توسط blue