سلااااااااااااااااام 
خوبين ؟
از همه ي شما هاي كه نظر دادين تشكر مي كنم.
موفق باشيد
حرف زدن خيلي سخته ولي خب ميرم سر اصل مطلب
يه كتابي به نام "مثل رودخانه روان" با نويسندگي "پائولوكوئيلو" دارم مي خونم به يكي از داستاناش كه رسيدم به نام "داستان مداد" كه مادربزگي داشته نامه اي مي نوشته، نوه اش ازش مي پرسه كه داري در مورد من مي نويسي و اونم جواب ميده بله و پسر بچه به مداد مادربزگ نگاه مي كرده و مادربزگ شروع ميكنه از خاصيت مداد گفتن .
راستش برا من جالب بود گفتم بنويسم شايد برا شماها هم جالب باشه
خوشحال ميشم بخونيد
5 خاصيت مداد:
1) مي تواني كارهاي بزرگ انجام دهي ، اما هرگر نبايد اين را فراموش كني دستي وجود دارد كه گام هاي تو را هدايت مي كند : "خداوند" . اين هم همان طريقه اي است كه اين دست را صدا كنيم ! او بايد هميشه تو را بسوي اراده اش هدايت كند.
2) گاهي نوشتن را بايد متوقف كنم و از مداد تراش استفاده كنم. عملي است كه درد معيني را در مداد ايحاد مي كند ولي ، در آخر ، مداد تيز تر مي شود . اين براي آن است كه ياد بگيري بعضي دردها را تحمل كني : باعث مي شود مرد(انسان) بهتري شوي.
3) مداد به ما اجازه مي دهد از پاك كن براي پاك كردن انچه اشتباه است استفاده كنيم . تصحيح يك عمل يا يك رفتار كه ضرورتا نبايد چيز منفي اي هم باشد : در حقيقت ، اينكه آدم بتواند راه مستقيم عدالت را حفظ كند مهم است.
4) در واقع انچه در مداد اهميت دارد نه چوب است نه شكل ظاهري ان، بلكه گرافيت پنهان شده ي داخل ان است . هميشه به انچه كه در درونت اتفاق مي افتد توجه داشته باش
5) مداد هميشه اثري از خود به جاي مي گذارد . تمام آنچه كه در زندگي انجام مي دهي ، به همان گونه ، اثري از خود باقي مي گذارد : در نتيجه ، به خاطر بسپار كه نسبت به تمامي اعمالت كاملا هوشيار باشي.